سفارش تبلیغ
صبا ویژن
لوگوی نشریه
 


برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید




آمار واطلاعات
بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 50
کل بازدید : 60826
کل یادداشتها ها : 43

سلام ما به محرم، به غصه و غم مهدی

به چشم کاسه خون و به شال ماتم مهدی
سلام ما به محرم، به شور و حال و عیانش
سلام ما به حسین و به اشک سینه زنانش . . .

 

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%284%29.gif

 

 

 

باید از اعماق وجود بو کرد
حتما بویش را میفهمی
نامش محرم است!
میدانم اگر بویش را فهمیده باشی بی شک مدهوش میشوی
و بدان اگر مدهوش نشدی حتما رایحه‌ای به مشامت نخورده است
به در و دیوار که نگاه میکنی
گویی هیچ رنگی معنا ندارد
فقط و فقط .... مشکی
رنگ عزا!
کاروانی در راه است
به سمت شهری که سالهای سال زیارتش آروزی عشاقش بود
و پناه به خدا میبریم از باز گویی حوادث این شهر
نامش کربلاست!
( و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی در میان نامها!... نه! کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست)
محرم از راه میرسد
و هر دلی را که حسینی است با خود میبرد
مجال نوشتن نیست
باید محرم را دید،  بوئید و یا حتی.... بوسید!
وضو میگیریم
به سراغ لباسهایمان میرویم
نیت میکنیم!
و از میان رنگها و مدلهای مختلف لباسها یک رنگ ساده را بر میگزینیم
مشکی!
بی وضو نباید لمسش کرد!
وقتی بویش میکنی
بوی محرم سال قبل را میدهد
بوی بغضی که با السلام علیک یا ابا عبدالله روز اول ترکید
بوی یاسی که این بار مشکی شده است
و بوی سیب!و بوی گل گلگیران روز عاشورا ....
امسال در مجلس ارباب میان زیارت عاشورا ....
از مادرش اجازه میگیریم

برای به تن کردن پیراهن مشکی عزای پسرش و شاید عزای ما

عزای دل ما......

مشکی که فقط روز عاشورا رنگش عوض میشود ... به رنگ خاک کربلا

و رخت مشکی عزا را بر تن میکنیم
به سمت کربلا برگرد
دستت را روی سینه‌ات بگذار
و با همان جامه سیاهت و دل پاکت و بغض لرزانت و چشم گریانت
آرام زمزمه کن

السلام علیک یا اباعبدالله

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%284%29.gif

حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... که او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود که از مکه پای در طریق کربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه که اراده کرد تا از مکه خارج شود گفته بود: من کان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند که هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان کسی است که با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان کند ... و چون اینچنین کرد، در می یابد که غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان که به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طیّّّّّّ این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست. آنان که با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدک العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک ثم لا ینفعک و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند که چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو می ماند.مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می کند. بعدها امّ البنین دررثای عباس سرود:

یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، کران تا کران ، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می چرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است که می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ  پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟

 

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%284%29.gif

 

برای ورود به صفحه اول ویژه نامه محرم اینجا  کلیک کنید.


  













طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ            
           



br